تبلیغات
پونی کیک....pony cake..... - ღ جادوی اکواستریا مقابل جادوی اکواستریاღ(فصل1قسمت1)

ღ جادوی اکواستریا مقابل جادوی اکواستریاღ(فصل1قسمت1)

چهارشنبه 16 تیر 1395 05:26 ق.ظ

نویسنده : ♬..Negar....Queen of Ice...♬
ارسال شده در: داستان**جادوی اکواستریا مقابل جادوی اکواستریا** ،


#سلام دوستان خوبم!!!#

#از رومینا ممنونم که همه نظرها رو داد...#

#منم میام نظرات رو جبران کنم آجیـــــــ#

#بفرمایین داستان تو ادامه استــــــ#

#اما گفته رینبو دش هـستــــــ#

#شکلک هم نشانه کسی که میگه و حرف میزنهـــــــ#



#فصل 1 = نیمه گمشده من#


یهو یه نور طلایی با شدت به چشمام خورد..


 خورشید....... !!!




به زور پتو رو کنار کشیدم..

نگاهی به ساعت کردم

چیــــــــ...ساعت 1ظهره!!!

 پس برای همینه که نور با شدت خورد به چشمام!!


خب اشکالی نداره بازم میتونم بخوابم


چون اسپیتی 2هفته واسه کریسمس مرخصی داده امروزم روز سومه..


خب بهتره برم خونه رو تمیز کنم و ناهار آماده کنم

وای چه فکر احمقانه ای!!!



من اصلا از اینکار خوشم نمیاد میذارمش واسه عید!


خب بهتره برم با یکی مث خودم کورس بذارم ولی با کی؟


سورین نه.... فلی که اصلا نه اون خیلی آروم میپروازه....گیلدا نه...پس کی؟؟؟




ای کاش میشد که...آهان بهتره نقشه بکشم...

میتونم از پینکی هم کمک بگیرم این آرزوی همیشگیش بود...




*************
وسایل لازمو برداشتم خب... چیزی لازم ندارم...


برم خونه پینکی پای!یوهو....



کیفمو گذاشتم روی پشتمو بندشو بستم



 با سرعت برو خونه پینکی رینبو دش خلاق و پیرو
ز













#ادامه دارد#...







دیدگاه ها : ♬comment♬
آخرین ویرایش: - -



نمایش نظرات 1 تا 30

ابزار هدایت به بالای صفحه